X
تبلیغات
زولا

یاد باد آن روزگاران یاد باد

شنبه 11 آبان 1387 ساعت 20:26

سلام

 ساعتی پیش تلفنی با دوست عزیزی صحبت می‌کردم این تماس چیزی رو یادم آورد، این مطلبی است که برای او فرستاده بودم

  

- دوست داشتن خطرناک است


*من قبلا هم دوست داشته ام عشق مثل یک ماده مخدر می ماند در آغاز احساس مطبوعی تولید می کند احساس تسلیم کامل روز بعد باز هم این احساس را می خواهی بیشتر هم می خواهی هنوز معتاد نشده ای اما از این احساس لذت می بری و گمان می کنی که می توانی بر آن مسلط شوی اگر چند دقیقه به معشوق فکر کنی چند ساعت بعد را به اوفکر نمی کنی اما بتدریج به این موجود عادت می کنی و کاملا به او وابسته می شوی آن وقت ساعتها به او فکر می کنی و فقط چند دقیقه فراموش می کنی اگر نزد تو نباشد همان احساس را داری که یک معتاد بدون مواد دارد و همانطور که یک معتاد دزدی می کند و خود را تحقیر می کند تا آنچه را می خواهد بدست آورد تو هم حاضری برای عشق هرکاری بکنی


- چه مثال وحشتناکی


*به این دلیل است که ما باید کسی را دوست داشته باشیم که بتوانیم او را نزد خود نگه داریم


                                                  مطالبی از کتاب "در ساحل رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم – پائولو کوئیلو"

برچسب‌ها: کتاب جمله کلمه
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.