حکمت

جمعه 2 اسفند 1387 ساعت 15:33
...

         حیف من حیف خودخودمن

هذیان می گویم

نه اصرارم بر هذیان گویی هم مستدل نیست آخر تبی که با خوردن یک استامینوفن ناقابل آنهم از نوع بی کدئینش یا سرکشیدن یک لیوان گل ختمی آبی خوشرنگ فروکش کند که تب نیست

پس چه!؟

از آزمون جا ماندم

حیف مبلغ واریزی ثبت نام

حیف وقت خود ثبت نام اینترنتی ام

حیف خودم البته شاید وقتی دیگر سالهایی دیگر

.

چرا زاویه دیدم را عوض نکنم اگر می رفتم چه می شد مثلاً؟

یافتن حکمت

.

.

.

حیف خودم برای سپری کردنم باز و باز در دوره یی نو دانشجویی..

راحت شدم ایـــــــــــــــــــــــــــــــنه

حکمت این بیماری بی محل اینه حکماً همینه....

حیف خودم برای سپری کردنم باز و باز در دوره یی نو دانشجویی

آزادی از هرگونه باز تعهد دانشجویی دانشگاه یی کلاسی ترمی  جزوه یی تحقیقی و....

هذیان می گویم؟ اما من که سه روز است شربت تیمیانم را خورده ام و ستیریزین و سفیکسیم و .....

.

بیش از 3 ساعت است که آزمون من به پایان رسیده است (آزمونی که در آن حضور نداشتم)

 


برچسب‌ها: خاطره باز
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.