باخانمان

چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ساعت 18:47

سلام

بلاگفایی ام...

یه چند روزی هست نمیشه رفت اونجا. اینجا رو ساختم از بی خانمانی دربیایم. لااقل کارتن خواب نشوم

...

برگه‌های دفترچه‌های بیمه بابا و خودم تمام شده بود. رفتم دفتر کارگزاری تامین‌اجتماعی برای تعویض و البته تمدید اعتبار دفترچه خودم... می بینم یه ماهه تمدید کرده! می پرسم: چطور شد!؟ قبلا شش ماهه بود؟ می گن: ثبت سند بشه... میشه یا چیزی شبیه این... یه ماه بعد دوباره بیاین شش ماهه اعتبار می‌زنیم

...

کل مسیر رو تا ملک‌آباد پیاده رفتم. سر میدون این تانک مدادرنگی رو دیدم!


...


بعدش سوار تاکسی‌خطی شدم یه کورس شده 700تومان...  یه کاهو خریدم با 4 تا لیموترش، شد 6100 تومان!!



قصد خرید نداشتم ها. منتهی این بلواردستغیب، آدمی رو وسوسه میکنه برای خرید. سبیل به سبیل میوه‌فروشی و سبزی‌فروشی و گوشت و مرغ و ماهی و آجیل‌فروشی و ...

...


دیروز متوجه شدم گلدونم گل داده!


والا میگن حسن یوسف، که به گل میرسه، یعنی عقیم شده! این برگ‌ماهی رو نمیدونم!

...

حمیده زنگ زد خواست به کارت برادرش یه 50 تومانی واریز کنم گفت :اینترنت نداره عابربانک هم به شرکت دوره... قول داد تا دو ساعت دیگه بهم برگرداند... الله اعلم


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.