X
تبلیغات
رایتل

همطاف در سرزمین اولین ها - آخــــر

جمعه 23 مرداد 1394 ساعت 22:00

 سلام

روز آخـــر، صبح زودتر از 9 برای صبحانه رفتم پایین و البته باز هم فراموش کردم فلاکس کوچکم را ببرم برای آب جوش!

پس از برگشت به اتاق، سرگرم مرتب کردن و بستن چمدانم شدم. تصمیم داشتم زودتر اتاق رو تحویل بدهم تا به ادامه تبریزگردی برسم هنوز خیلی جاها بود که ندیده بودم.

پس از تحویل چمدان به قسمت امانات راه آهن تبریز، سوار اتوبوس شده و ایستگاه راهنمایی پیاده شدم از آنجا همراه میزبان رفتیم برای دیدن شاهگلی. (یکی از مهم‌ترین گردشگاه‌های شهر تبریز)  البته اسم امروزی اش ائل‌گلی است به معنای دریاچه مردم!


  

روز تعطیل بود و مردم بومی و مسافر فراوان... اغلب هم سرگرم بازی والیبال! عده ای هم پینک پنک و دوچرخه سواری



از آنجا رفتیم لاله پارک





گویا قدم زدن در آنجا علاوه بر تفریح، حس خوب خرید رو هم به همراه دارد.

شخصا اهل بازارگردی نیستم. دبیرستانی بودم که شوق دیدن مغازه های شیک! بارها و بارها من و دوستانم رو به زیست‌خاور (تقی آباد مشهد) می‌کشاند. آن زمان زیست خاور هم مثل لاله پارک تازه تاسیس بود. دیدن اجناس و لباس و ... همراه همکلاسی‌ها، لذتبخش بود آخرش هم بدون خرید کردن با خوردن آب‌هویج‌بستنی در طبقه پایین مجتمع یا ساندویچی دور میدان، ختم بخیر می شد. در کرمان، شهر دانشجویی‌ام هم بیشتر همراه دوستان می‌رفتم تماشای بازار. غیر از بازار سنتی که مسیر دانشکده‌مان بید. سرزدن به پاساژها، گروهی لذتبخش بود. منتهی این اواخر شاید به تعداد انگشتان دست هم بازارگردی نکرده ام. پرومــا و آلتون،مشهدمال و الماس‌شرق و جنت و سجاد و سایر مراکز خرید را به مناسبت یا حضور مهمان و دوستی دیدم.

برای ناهار رفتیم رستوران همانجا طبقه منفی یک. رستورانی زیبا با چیدمانی مدرن،گارسون هایی شیک پوش و سرویس بهداشتی تمیز ^_^



در منو، نام کباب بـــــــــــود که لیست شده بود اغلب هم نام‌هایی ترکی و ناآشنا! زرشک پلو انتخاب کردم بلکه در سفر امشب راحتتر باشم. (به هرحال مرغ سهل‌الهضم‌تر از گوشت است و به قول میزبان "مرغ خر ندارد" و با اطمینان‌خاطر می شود گوشتش را خورد ^_^).

ظرفی که برایم آوردند بزرگ بود به اندازه بشقاب خانواده! پلو هم خوشرنگ بید سبزی خلال پسته و سرخی زرشک و زردی زعفران ولی نه عطر داشت و نه طعم !  منتهی ماست علاوه بر ظاهرزیبا، خوشمزه هم بود. نان بامزه ای هم سرمیزها می آوردند انگار تازه از تنور درآمده باشد پف دار و گرم...



بعدش متوجه شدم این رستوران ترکیه‌ای بید با آن منوی سختشان!


از آنجا سری به شهرکتاب زدیم بعد هم مستقیم رفتم راه آهن و بموقع سوار قطار شدم ^_^


...

در این سه‌روز، بااینکه خیلی جاها رو رفتیم. باز خیلی دیدنی‌ها رو ندیدم. مثلا فرصت نشد بقعه عون‌بن‌علی رو ببینم. روی کوه بود خوو ( کوههای شمال تبریز معروف به عینالی، که به دلیل وجود خاک رس فراوان سرخ فام است)  در افسانه‌های محلی اینگونه آمده است که خاک آدم را از این کوه برداشته و سرشته‌اند.

یا مقبره الشعرا رو گذری از دور دیدم. در نزدیکی موزه قاجار بید ولی فرصت نشد بروم.

یا باغ گلستان (گولوستان باغی - قدیمی ترین باغ شهر) که بارها جلویش توقف داشتم با اتوبوس البته و فقط از دور بازارچه صنایع دستی که همان ابتدای درب ورودی برپا بود رو دیدم همچنین این نماد قونقا رو


 

قونقا (واگنی دارای ترمز که در قسمت جلو و عقب آن محلی برای بستن افسار اسب ها تعیین شده بود و روی ریل حرکت می کرد و زمانی که به انتهای مسیر می‌رسید، اسب ها از جلوی قونقا باز و به قسمت عقبی بسته می شدند) این وسیله نقلیه  برای شهروندان تبریزی وسیله ای برای رفت و آمد از غرب به شرق این شهر به شمار می آمد که پس از گذشت 115 سال از ساخت و راه اندازی آن، هم اکنون نیز طرح حجمی آن باز به همت پیکرتراش نامی تبریز، احدحسینی .در سال 1382 ساخته و الان نمادی شهری برای جلب و جذب گردشگران تبدیل شده است.

عکس از اینترنت

...

 می شود گفت اغلب مکان هایی که در مسیرBRT  و در دسترسم بود رو دیدم و خوشبختانه مسیر پرباری هم بود.

 و اما سوغات ... تعداد شیرینی‌هایی که در تبریز پخته می‌شوند بسیار متنوع است که بعضی از آنها مخصوص تبریز بوده و برخی دیگر، شیرینی سایر مناطق می‌باشد.

هر محله هم یک قنادی بنام دارد.

قنادی تشریفات در نبش چهار راه آبرسان

قنادی تصــاج در خیابان شمس تبریزی (محله دوه چی)

تکدرخت...جاده ایل گولی

قنادی دقیق در ابتدای خیابان خیام(محله اهراب(

قنادی افتخاری خیابان منصور، ‌نرسیده به پل منصور (‌نرسیده به چایکنار)

...

ریس، نوقا، راحت‌الحلقوم، باقلوا‌ و قرابیه... این شیرینی‌ها یا شهد یا خاک قند دارند و به همین علت توصیه می‌شود با چای خورده شوند.

گویا بین تمام شیرینی‌های تبریز قرابیه از ارج و قرب خاصی نزد مردم برخوردار است چرا که شرایط پخت به خصوصی دارد و جزو شیرینی‌های فاخر می‌باشد .


فاخر بدین جهت که اغلب در مجالس  رسمی سرو می‌شود و گران قیمت بوده و پخت آن بسیار سخت است.


  نوقا، شیرینی‌های مکعب مستطیل شکل هم خانواده گز که درونش مغز پسته دارد و دو طرفش نوعی نان نازک مثل نان بستنی دارد.  یه جعبه 550 گرمی را 16هزارتومان خریدم.


و باقلوا که در اغلب قنادی های تبریز هست. یه جعبه اش شد 15هزار تومان

 

حالا که برگشتم. گرامی مادر صابون مراغه طلب کردند و ارجمند بابا هم پنیر لیقوان! و خواهرزاده روسری ابریشمی اسکو! والا

 

برچسب‌ها: سفر، تبریز
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.