X
تبلیغات
رایتل

شازده حمام

شنبه 11 مهر 1394 ساعت 21:45


چند سال پیش مریم بانو درباره اش نوشتند اینجا.


 منتهی از آنجایی که تا چشم برهم بگذاری، عمر می گذرد امسال، رفتم سراغ این کتاب (خداییش الان که تاریخ پست مریم بانو رو دیدم متعجب شدم! چه زود گذشت ها)

کتاب مجموعه ای در حدود چهل داستان است که در 250 صفحه تدوین شده است.  

گویا داستانها همه واقعی و مربوط به دهه‌های 30 و 40 است که نویسنده در تمام آنها نقش داشته یا شاهد عینی آنها بوده است.

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                      

 تمام داستانهای کتاب با خاطرات سالهای کودکی و نوجوانی دکتر پاپُلی، آغاز می‌شود و او نامها، نسبت های خانوادگی و پیوندهای اجتماعی افراد را با دقت فوق‌العاده‌ای بیان می‌کند و در بعضی موارد سرنوشت چهره‌های درخشانی را که از میان همان طبقه محروم، سربرآورده و در دورانهای بعد صاحب نام و نشان شده‌اند، پیگیری می‌کند.

شخصا از داستان زری سلطان، بسیار خوشم آمد (ص134 کتاب) دخترک باهوش و معصومی که در نوجوانی به خاطر یک  غده داخلی فدای اعتقادات سنتی و خرافات حاکم بر محیط خود شده و تا پای مرگ هم پیش می‌رود. دختر عفیفی که بی‌تقصیر مورد تهمت بی‌عصمتی واقع شده و مورد بدترین سرزنشها و حتی کتک‌کاری‌های کشنده واقع می‌گردد...

زری درنهایت، با اتکا به استعداد درخشانش، بدون مدرسه رفتن با حمایت مالی مادرمادربزرگش، به دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز راه پیدا کرده و پس از اخذ درجه دکترا با یکی از استادان آمریکایی آن دانشگاه ازدواج و به آمریکا مهاجرت می کند و در صف نوابغ ایرانی مهاجر که در دانشگاهها حائز مقامات والا شدند، او نیز در ماساچوست نام و نشانی به دست می‌آورد و باعث می‌شود که خویشان و وابستگان فقیرش با پولی که او از آمریکا فرستاده کارو کاسبی خوبی راه بیاندازند و یکی بعد از دیگری از یزد به آمریکا مهاجرت کنند. به گزارش دکتر پاپُلی، در مجموع 29 نفر از فامیل آنها با کمک زری به آمریکا رفت‌و‌آمد دارند و 21نفر از آنها بالکل در آمریکا ساکن شده‌اند!

 

 

خواستم داستان 15 صفحه‌ای زری را، شما هم بشنوید منتهی سه صفحه اش را که خواندم شد 5دقیقه! به گمانم فایل صوتی‌اش حجیم تر از آنی شود که بشود راحت دانلود کرد و شنید

 پس پیشنهاد می دهم خود، کتاب را بدست آورده و بخوانید به نظر من جذاب است.


پ ن :

روایت زندگی احمد پدر عزیز هم بس زیباست . جلد دوم


برچسب‌ها: زری سلطان، شازده حمام
نظرات (3)
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 12:37
چقد از داستان زری خاطره ی شیرین دارم... یادش بخیر☺
یکشنبه 12 مهر 1394 ساعت 10:23
▁ ▂ ▄ ▅ ▆ ▇ █ مرگ تدریجی یہ رویا █ ▇ ▆ ▅ ▄ ▂ ▁
سلام وعرض ادب.امیدوارم شاد باشین وسرحال.وروزتون رو باخوبی آغاز کنین.امروز روز یکشنبه 11 مهرماه.برابر با19 ذی الحجه1436سوم اکتبر2015—صدونود وشش روز از سال رفته و168روز به آخرسال مونده.عید غدیر رو تبریک میگم با اینکه دوروز رفت.نمیدونم اصلا امسال یه جور بود امسال سال رفتن خیلی ها بود خیلی ها که اصلا انتظارشو نداشتیم.مرتضی پاشایی،هماروستا،علی طباطبایی، حجاج عزیزمون تو حادثه منا، واین اخریها خبرنگار شبکه خبر وهادی نورورزی عزیز ودوست داشتنی وبااخلاقمون مثل مرحوم سیروس قایقران حجاجی که تواون حادثه جرثقیل فوت کردن نمیدونم حکمت خدا چیست اما فقط الله میدونه وبس راستی بیت الله عباسپور عزیز وخیلی ها دیگه...نمیدونم این مصیبت ها وقتی که برسر تک تک ماها اگر به هرجور وعنوان بیاد چطوری طاقت میتونیم بیاریم ایا صبرداریم؟آیا میتونیم به هم دلداری بدیم؟امسال عید تاعیدمون تلخ بود هنوز که هنوز موندن ببینن بازهم حجاج ایرانی هست؟وای این خانواده های مصیبت زده الان دارن چی میکشن؟وای خانواده هادی نوروزی چی میکشن مخصوصا پسرکوچیک هادی نوروزی.....برای هممون هست بادرجات ونوع های مختلف اما این رو بگم درسته سخته بانوشتن وحرف آسون هست اما توعمل سخت منظور از عمل طاقت اوردن این همه مصیبت مثلا زلزله بم یابوئین زهرا چقدر ادم کشته شدن؟اما اگر خدارو به معنای واقعی درک کنی برات اسون میشه ومیگه خدا تنهایاورم وکمکم هست.....تسلیت به همه داغداران وداغ کشیده ها.روحشون شاد قرین رحمت ومغفرت عظیم الهی باشن.ممنونم نظرمو خوندی ممنونم...
یکشنبه 12 مهر 1394 ساعت 07:20
میخونمش به زودی
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.