X
تبلیغات
رایتل

اینجا همچنان ایران است!

جمعه 7 اسفند 1394 ساعت 20:02

سلام


هوا آفتابی ... همراه گرامی والدین می رویم مدرسه نزدیک، سرباز جوان راهنمایی می کند سمت ساختمان مستطیل شکل نمازخانه گوشه انتهایی حیاط وسیع مدرسه

کفشها رو در آورده وارد می شویم

  

هنوز چند دقیقه به 8 و شروع رای گیری زمان هست. 4 نفر خانم هستیم و دو برابر آقایان در صف ایستاده.

چند میز به درازا ردیف شده و 7 نفر خانم کنار هم نشستند و آن انتها دو نفر آقا گرم صحبت هستند! و یکی دونفر از جمله مسئول شعبه هم در حال قدم زدن رفت و برگشتی

همگی منتظر

خانمی که جزو خدمات است وارد شده و چند مدل خودکار تحویل مسئول شعبه که جوانی قدبلند است می دهد. گویا خودکارهایی که از ستاد دریافت نموده‌اند همگی دست، دست اندرکاران رای گیریست و چیزی برای روی میز و  استفاده رای دهندگان نبید!

5 دقیقه از 8 گذشت و همچنان همگی در وضعیت قبل از 8...

چی شده؟

سیستم وصل نمی شود! نفر دوم  که اپراتور لپ‌تاپ است موفق به ارتباط نمی‌شود تا جناب مسئول قدبلند با شماره‌ای تماس گرفته و تلفنی مشکل رفع می شود و مراسم شروع می شود

 توسط خانم اول اولین شناسنامه و کارت ملی با دارنده آن، چک شده می رود زیردست همان اپراتور و سوال عجیب ایشان

 می خواهید رای بدهید؟ مرد میانسال خونسرد می گوید بله

سوال بعدی :در هر دو انتخابات خبرگان و مجلس شرکت می کنید؟ و باز جواب مثبت مرد میانسال

تقریبا نهمین نفر من هستم خوشبختانه پس از تحویل شناسنامه به سوال و جواب نمی‌رسم چون باید بروم کمک ارجمند بابا برای برگه نویسی ...

از قبل اسم نمایندگان مورد نظرمان را روی کاغذ نوشته و همراه خود داریم برای یافتن کد یا ردیف آقایان رفتم سراغ لیست

اسامی در دو برگ بالای میز نصب شده بود خیلی بالا!  باید دو متری فاصله بگیریم تا راحت بخوانیم والا ...

در لیست خبرگان اسامی 10 نفر بود که ابتدای هر اسم آقای ... نوشته شده بود که یافتن اسامی را مشکل می کرد . نامزدهای مجلس هم یه کد 4 رقمی داشتند.

 پس از راهنمایی ارجمند بابا در تفکیک صندوق ها ( خوو کسی نبود تا راهنمایی کند کدام برگه برای کدام صندوق است... روی دو کاغذ  کلمات خبرگان و مجلس را نوشته بودند که روی صندوق ها نصب نشده بود بلکه جلوی صندوق روی میز چسبانده شده بود)

 بر می گردم سر میز... شناسنامه و کارت ملی ام رسیده دست نفرسوم، برگه آبی خبرگان، نوشتن مشخصات و اثرانگشت و تحویل ته برگ به من  که خانم بعدی – ناظر- متوجه می شود برگه ام مهر ندارد، برگه گرامی مادر و یه آقا جلوتر از من را نیز گرفته و مهر می زنند و مجددا می دهند دستمان... نفر بعدی مشخصاتم را روی برگه صورتی! می نویسد و باز اثر انگشت و تحویل ته برگ ... پس از دریافت دو برگه می روم سمت همان تک میز برای نوشتن اسامی با خودکار خودم می نویسم و برگه ها رو یه تا داده و می اندازم داخل صندوق ها بعد بر می گردم انتهای همان میز 7نفره و به نفر آخر اسمم رو می گویم و ایشان نیز شناسنامه مهرخورده  رو تحویلم می دهند و بسلامتی از ساختمان نمازخانه خارج می شویم. کفش ها در آفتاب گرم شده است ساعت 8:25 است. خانم و آقایی بچه بغل قصد ورود به نمازخانه رو دارند که سرباز جوان می گوید کمی صبر کنند تا داخل خلوت شود... وقت خروج با دیدن بنر انتخاباتی متوجه می شویم که این مدرسه، شعبه شماره یک گلبهار است.

( وزش باد در شهرجدید گلبهار زیاد است . آن سنگها نقش مهم نگهدارنده رو دارند)

 

با گرامی والدین از آماده نبودن دست اندرکاران صحبت می کنیم بعد به این نتیجه همیشگی می رسیم که  لابد اول وقت بوده  و کم کم هماهنگ می شوند!

حوالی 10 تلویزیون رو روشن می کنم ببینم چه خبرا؟

از استودیو شبکه یک ارتباط می‌گیرند با یه مسجد در تهران خبرنگار جز سلام و علیک چیزی برای گفتن ندارد

با هیجان از 7-8 نفری جلوی صف می خواهد شناسنامه هایشان را نشان دهند فقط فراموش کرده که شناسنامه های جلویی ها، ردیف شده روی میز برای طی مراحل رای گیری... دو سه نفر برای ضایع نشدن خبرنگار کارت ملی هایشان رو بالا می گیرند

بعد وصل می شوند کردستان که هنوز سخن مجری تهرانی تمام نشده خبرنگار کرد شروع به صحبت می کند یا دقایقی بعد حین گفتگو خبرنگار با یه رای دهنده وصل می شویم به جایی دیگر که باز خبرنگار در کنار چند رای دهنده است و چند جمله گفته نگفته بر می گردیم به استودیو... جناب واحدی که لباس محلی کردی پوشیده توجیه می‌کند ارتباطاتمان زیاد است و هماهنگی بین استانها و گزارشات رسیده مشکل! وا؟

در این سر زدن به شهرها! یه گزارش از اردبیل برایم جالب بود از یه مسجد که اختصاص داشت به خانمها و اغلب هم رای اولی

(گویا رفقا گروهی آمده بودند لااقل یه هماهنگی دیدیم)

من رای م رو به رهبر هدیه می‌کنم جمله زیبای یه دختر رای اولی

 

 

پس نوشت:

نخست:

راستی برای شما هم این پیغام ارسال شده؟ (گوشی من دو سیم کارته است و چهارشنبه ظرف سه ساعت، سه بار این پیامک رو دریافت نموده بیدم!)

بعد: مثل همیشه انتخابات ایرانمان، باز تمدید شد ابتدا تا 20 بعد 22 و آخر تا ...

 

برچسب‌ها: رای، سنگ
نظرات (5)
پنج‌شنبه 13 اسفند 1394 ساعت 12:01
من خوشحالم که رای دادم...
دوشنبه 10 اسفند 1394 ساعت 20:51
اگه همیشه به خودمون بگیم اینجا ایرانه، خودبه خود توقعاتمون میاد پایبن! راحت تر زندگی می کنیم!!
آقای روحانی به ما هم اسمس داد به هر دوتا سیم کارت... فقط حیف که اسمساش یکطرفه س!! نمشه جواب داد.
شنبه 8 اسفند 1394 ساعت 17:44
سلام
مشارکت خیلی خوبه مخصوصا توی تعیین افرادی که دلت میخواد !!!! که تابحال اینطوری نبوده ، امیدوارم ایندفعه انتظارات عمومی براورده بشه .
شنبه 8 اسفند 1394 ساعت 11:51
سلام

آن خانم شانس آورده بود خووو ... اگر از من می پرسید برای رای دادن آمده اید می گفتم ن پ ن برای خوساتگاری از شما آمده ام !!؟ یعنی باور بکنید می گفتم هاااااا

توی شعبه ای که من رای دادم از رای اولی ها زیر بنر حوزه ی رای گیری عکس تکی می گرفتند !!

پاسخ:
سلام
خداییش اگر از من هم می پرسید می گفتم پ ن پ اومدم ببینم شمایان ... استغفرالله ، توفیق اجباری باعث شد دومی رو رد کرده برسم سراغ سومی
شنبه 8 اسفند 1394 ساعت 00:35
خیلی از سایتتون خوشم اومد موضوعاتشو متنوع ترکنین بهتره

از ته دل خیلی دوست دارم شما هم به من سر بزنید
89561
پاسخ:
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.