ܓ✿ راهی که زیر پاست، راهی دوباره بودܓ✿

ادامه "خرمالـــوی یاد" بلاگفا...

ܓ✿ راهی که زیر پاست، راهی دوباره بودܓ✿

ادامه "خرمالـــوی یاد" بلاگفا...

دلم خواب دیشبم را میخواهد


 سلام

روزی می‌رسد که حرفی برای دیگران دارید و آن روز، فضاسازی و شخصیت پردازی،

مهم‌ترین ابزار شماست


 ***

آن موقع یکی از روش‌های شایع برای کلاه گذاشتن سر معلم‌ها در دیکته، جا انداختن بود. اگر نمی‌دانستی که «صابون» درست است یا «سابون». بهترین روش این بود که وقتی معلم می‌گوید: «علی صبح از خواب بیدار شد و با صابون صورتش را شست»، تو بنویسی: «علی صبح از خواب بیدار شد و صورتش را شست». عموماً شانس می‌آوردی و معلم وقت تصحیح خیلی دقیق نبود و همین که غلط را نمی‌دید، نمره‌ی بیست می‌داد.

شاید اصطلاح «دیکته‌ی ننوشته غلط ندارد» هم از همین جاها درآمده باشد!

از روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی

کمی گرمای آرامش

سلام

آفتاب که از پشت پرده به اتاق سرک بکشد، می توان امیدوار بود که همه چیز خوب خواهدشد.

...

الها!
آفتاب تابانت امروز نیز برآمد از پشت پنجره نگاهم ، تا فروزان کند جانم با فروغ زندگى
تا باقى روز در برد و باخت آن سپاسگزار تاریکى هایى باشم ، که نوید روشنى ست .
 

سپاس از صبح امروز، که باز هم و باز هم ،

سلامت عزیزانم، قشنگترین هدیه ى زندگى به من است.
و دل انگیزترین نغمه است، شنیدن صدای نفسهایشان ،
بر حریر زندگى و این همه را سپاس و باقى هیچ ،
و دیگر تلاش من و مصلحت تو .


بار الها، باغچه  من و باغ همسایه ام در امنیت تو...