هرزه نوشت:
هرزگی دو سو دارد
بودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب
سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به
خانهی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : «این زن، هرزه
است به خانهی او نروید » بودا به کدخدا گفت : « یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا
کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند»
بودا
لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این
که مردان دهکده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پولهایشان است که از این زن،
زنی هرزه ساختهاند .»
حکمت نوشت:
اگر با دیگرانش نیست میلی / چرا غالم گذاشت نامرد لیلی
از چاله برون آی و دیگری در چاه کن
از دل برود هر آنکه مفلس گردد
از گفتن حرف حق ، دهان سرویس است
ای مگس عرصه سیمرغ جولانگه توست ، گر که پارتی داری
شکم نوشت:
شنیده ها حاکی از آن است که جو آرامش بخش است ( ها به جون شما!)
سعی کنید صبح خود را با سوپ جوشروع کنید جو از نظر امگا3 و فیبر غنی است و در کاهش کلسترول نقش دارد
حسرت نوشت:
زن -: مختار! تو همیشه مرا غافلگیر می کنی
مختار: ( لبخند پیروزمندانه برلب) این خاصیت شکارچی ست بانو! شکار غافلگیر نشود شکار نمی شود
پاک نوشت:
پس نوشت1: درباره فوتبال و پیروزی هایمان و ذوق و غرور و انتظار و از این حرفا به سایتهای مربوطه مراجعه نمایید
پس نوشت2:
گر در یمنی چو با منی پیش منی گر پیش منی چو بی منی در یمنی من با تو چنانم ای نگار یمنی خود در غلطم که من توام یا تو منی
سلام
سر نوشت:
من 34 سالمه و هنوز ازدواج نکردم !؟
تقصیر ساعت کاری ام بوده که صبح
خروسخوان می رفتم و غروب می آمدم و شانس دیده شدن را از دست می دادم!
تقصیر خواهرزاده ام است که زنش را طلاق داد و باعث شد نظر همه نسبت به ما عوض شود!
تقصیر بابا است که آن قدر پول ندارد که چشم ملت در بیاید!
تقصیر مادرکم است… مگر نمی گویند مادر را ببین دختر را بگیر؟!
تقصیر پسرعموست که نفهمید عقد دختر عمو و پسرعمو را در آسمان ها بسته اند!
تقصیر استادمان است که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد و باعث شد دیگر کسی جرات نکند از من خواستگاری کند!
تقصیر زن عموی باباست، می دانم که بختم را او بسته!
تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند!
تقصیر پسر همسایه طبقه بالایی است که به خودش اجازه نداد از من خواستگاری کند!
تقصیر تلویزیون است که توی همه سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کنند و اصلاً به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد!
تقصیر مطبوعات است که توی مطالب شان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می کنند!
تقصیر دولت است که فکری برای حل بحران ازدواج جوان ها نمی کند!
تقصیر مجلس است که به جای سربازی اجباری، پسرها را مجبور به ازدواج اجباری نمی کند!
تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد!
تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است!
تقصیر سازمان ملل است که روی سردرش نوشته شده"بنی آدم اعضای یکدیگرند" اما مشخص نکرده که مثلا من زن کی هستم؟!
تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم!
حالا به نظر شما تقصیر کیه؟
سیاست نوشت:
چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد! ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است
مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم می زند که ناگهان می بیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف آنها می دود و با سگ درگیر می شود .
سرانجام سگ را می کشد و زندگی دختر بچه را نجات می دهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت آنها می آید و می گوید : « تو یک قهرمانی»
فردا در روزنامه ها می نویسند : «یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه
ای را نجات داد»
اما آن مرد می گوید: «من نیوریورکی نیستم!!!»
پس روزنامه های صبح می نویسند: «امریکایی شجاع جان دختر بچه
ای را نجات داد.»
آن مرد دوباره می گوید: «من امریکایی نیستم!!!»
از او میپرسند : «خب پس تو کجایی هستی؟؟؟»
می گوید: «من ایرانی هستم»
فردای آن روز روزنامه ها این طور می نویسند:
«یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت!!!»
فرهنگ نوشت:
کتاب آیا تو آن گمشده ام هستی
متخصصان تغذیه به شما می گویند با شکم خالی به خرید نروید، زیرا هر غذای ناسالمی را انتخاب خواهید کرد
متاسفانه چیزی که در ابتدا از سر تنهایی و برای نزدیک شدن به انسانی دیگر شروع می شود، می تواند به رابطه ای پیچیده و دردآور تبدیل شود.
کتاب خواندن، کلاس رفتن، دوره دیدن و مشاوره ی ازدواج، همه و همه روش های موثری هستند جهت آموختن اینکه چگونه با یکدیگر گفت و گو کنیم.
ته نوشت:
تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم