| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
من در سالهای نوجوانی با رادیو مانوس تر بودم آن وقتها "صبح جمعه با رادیو" یکی از برنامه هایی بود که شنونده دائمی اش بودم و یکی از شخصیت های محبوب روز هم، دست و دل باز بود که مرحوم نوذری اجرا می کرد. یادش بخیر چقدر بابت حرفها و رفتارش می خندیدیم آن موقع با اینکه بابا جوانتر! از الان بودند خساستشون برای ما رنج آور بود و جالبتر اینکه بابا هم می شنیدند و می خندیدند و کلی هم ایراد می گرفتند به خسیس بازی های این جناب دست و دلباز و انگار نه انگار که ...
و
داستان آن مرد خسیس که بابت کاری محکوم شده بود منتهی برای جریمه مختار بود انتخاب کند یا خوردن چندکیلو پیاز یا چند ضربه شلاق یا پرداخت چند سکه و این مردک ابتدا خوردن پیاز را انتخاب کرد و نیمی از آن را خورد و نتوانست تمام کند، خواست شلاق بخورد باز هم نیمی از ضربه ها را چشید و دردش را نتوانست تحمل کند و در انتها سکه را پرداخت آنهم کامل.
این حکایت در خانه ما بروز است و بارها و بارها تکرار می شود
مدتی قبل مهتابی اتاق نشیمن یکهو خاموش شد و بابای همه چیزدان ما رفت سراغش ایشان ابتدا لامپ نو خریدند درست نشد بعد پاتروم را نو کردند روشن نشد بعد خود مهتابی را بردند مغازه آنجا روشن شد آوردند خانه نصب کردند روشن نشد و دست آخر برقکار محله آمد خانه و ردیفش کرد
آن تعویض ها هرکدام قبلش قطع برق و وصل مجدد کنتور را به همراه داشت بعلاوه به نفس افتادن بابای 70 و اندی ساله ما در بالا و پایین رفتن از چهارپایه، درد دست و سرگیجه و ...
و دیشب که نه، سحری چهارو نیم پنج! باز بابا دست و دلبازیشان گل کرد شیر توالت خوب بسته نمی شد از مدتها پیش و ماشاءالله بابا هم کُخ ریز* ظاهرا آمده بودند سفتش کنند که هرز شد و آب روان و باز تکرار همان حکایت همیشگی مان " تا خودت هستی چرا پول خرج کنی"
ابتدا زورآزمایی با شیر بعد تعویض سرشیر دست آخر سعی در باز کردن کل شیر که بعلت از کارافتادگی ابزار و قدمت لوله زنگ زده و سن بالای بابا، عملیات ناموفق بود و کار اول را اخر انجام دادند بستن شیرفلکه و صبر تا صبح بدمد و لوله کش محله سرکسبش بیاید و ...
باز ما و تحمل، اینبار صبر با مثانه پر برای بیش از نیم ساعت
.
یعنی چند نفر دست و دلباز در همسایگی مان داریم؟خدا بخیر کند
کُخ ریز: یه اصطلاح مشهدی
.
اصالت تاریخ چندهزارساله مذهب مهمان نوازی!!!؟ اینا چیه؟
منظور من از نظر ریخت و قیافه است. آیا ما ایرانی ها از نظر ظاهر شبیه هم هستیم؟
.
.
.
"... بهش میگم آیا منو با کسی اشتباه گرفتن؟!
اون عکس اولی رو بهم نشون میده! عکس یک دختر مو کوتاهه با ابروها و عینکی شبیه من و دماغ و لب دهنی که هیچ شباهتی به من نداره!!! هر ایرانی به راحتی میتونه بگه که این عکس من نیستم!!... آی لجم درمیاد!!
بهش میگم آخه کجای این شبیه منه؟! میگه شبیهه!! یک لحظه دلم میخواد بزنم اون صورت چینیشو با کامپیوتر جلوش یکی کنم!! ادامه میده: این دختر ایرانی در ۲ هفته ی اخیر چندین بار تلاش کرده که با ویزاهای غیر قانونی به کشورهایی مثل کانادا و ژاپن و ... بره و هر دفعه هم لو رفته! حتی یکبار تا هنگ کنگ رفته و ازون جا برش گردوندن!! حالا هم در کلیه ی فرودگاهها و مرزهای مالزی عکسش پخش شده تا مانع از خروجش بشن!...
در همین زمان یک گارد هندی میاد تو! با دیدن ما دو تا و جوی که وجود داره٬ از زنه میپرسه که چی شده٬ اونم توضیح میده که من رو به علت عدم تطابق با مدارکم از پرواز نگه داشتن!!
اون هندیه به عکس روی میز نگاه میکنه و انگار متوجه کل ماجرا میشه!! ازش میپرسم به نظر شما من شبیه این عکس هستم؟! اونم بدون توجه به اون زن چینیه میگه نه!! حال میکنم ها!!
آخه میدونین قضیه چیه؟! همون طور که ژاپنیها و چینیها اکثراً به چشم ما یکی هستند ما هم به چشم اونا یکی میایم!
اینه که همچین قدرت تشخیص درست حسابی ندارن!!...
خلاصه قرار میشه که برای اطمینان حاصل کردن منتظر نماینده ی سفارت هم بشیم..."
.
این ماجرا حرص درآور رو در وبلاگ سالهای دور از خانه
دیدم ها.
حالا به نطرتون چینی ها شبیه هم هستند؟؟