X
تبلیغات
رایتل

من و ابلاغ وزیر و ژیتون فراموشی

یکشنبه 10 آذر 1387 ساعت 21:05

سلام


شنبه 8 مهر 1374

مینا در انتظار چهارشنبه و کلاس شیمی  است. فرحناز هم دارد در آینه خود را برانداز می کند! مرتب موهایش را زیرورو می کند و افسوس می خوردکه موهایم بلند بوده!؟خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir

صبح مردد مانده بودم چطور بروم کلاسخدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir،تنهایی جرات رفتن نداشتم. برخورد با همکلاسی ها و محیط درس و .. همان لحظه دختری که اسمش را حالا فهمیدم(مریم- رشته معماری) آمد پایین، ازم خواست ببرمش دانشکده... اعتماد به نفس پیدا کردم.جلوی کلاس شلوغ بود، پسرها و مردها،استادها و پدرها؟! از هم جدا شدیم وارد کلاس شدم تنها دو دختر! دوست داشتم وارد بحث بیرونی ها شوم نشد آندو تمایلی نشان ندادند. امروز بیکار 7نفر درون کلاس پای صحبت استادهدایت،استاد رسم فنی.

میز رسم من تنظیم نشده بود صندلی ام گرد بدون پشتی روبروی در کلاس هم بودم تصور می کنم بیرون پسرها مواظب حرکات من بودند.خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir از تیپم خوشم می آید...منتهی بد بود تکلیفمان مشخص نشد

بی در و پیکر است تازه تاسیس هنوز کلاسها مشخص نیست.بعضی از بچه ها مثل فرزانه برای آزمون رفتند تهران. استاد گرامیخدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir کلی حرف زد"اگر ما اینجا هستیم بدلیل بی جایی نیست دانشکده فنی و علوم باهنر هر دو جا خالی دارند با تهویه و شوفاژ، منتهی وزیر گفته و ابلاغ کرده دانشجویان هنر باید در چنین محیطهایی درس بخوانند سه برابر دارند خرج می کنند"!!

ناهار را سلف خوردیم خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.irبعد همراه مینا و نسترن وقت گذرانی کردیم در محوطه دانشگاه روی چمن زیر درخت بید ....باید متانتم را حفظ کنم. به عینک عادت ندارم عینکم را بند زده دور گردنم می اندازم...هرشب مینا دراز و نشست می رود از الان برای امتحان تربیت بدنی . امشب 20 تا رفت هر شب 2تا اضافه



 یکشنبه 9 مهر 1374

بلاخره سرکلاس نشستم خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.irاستاد ذکری درس هندسه و نقوش،فارسی را حذف و هندسه را اضافه کردیم.6 دختر بودیم و 6 پسر. هرچند اسامی 22نفر خوانده شد.پسرهای کلاسمان بی رمق بودند یه بندرعباسی داریم که خودش را لوس کرده شده مبصر کلاس .استاد کلی وسایل سفارش داد با وسیله های رسم فنی خرجش زیاد می شود.

عصری چند قلم خریدم 1800 تومان آب خورد، فرم کمک هزینه رو که تحویل دادم گفتند فیش مادر را ببرم چون کارمند هستند.برای این و اینکه پول هم لازم دارم با کارت تلفن مینا رفتم مخابرات منتهی نشد شماره مشغول بود شایدم کد مشهد. برای شام مرا فرستادند ساندویچ بخرم در نبود من، مادر زنگ زده مینا جواب داده... منتظر ماندم دوباره تماس بگیرند فایده یی نداشت انتظار بد چیزیست..خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.irتلفن را من بر می داشتم دوباره جوابگوی تلفن شدم جالب است خانواده هایی از شهرهای مختلف شیروان تهران کرج ارومیه و یه محصل سعدی رو هم دیدم وکیل آبادی است. بیکا ر بودم رفتم بالا تلویزیون تماشا کنم سریال خانم مارپل برای وقت گذرانی خوب است خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.irالبته شبکه 2 سریال جدید ایرانی پدرسالار داشت که ندیدم.

الان نگران زری هستیم یه مردی تلفن زد با او کار داشت گفتم هنوز نیامده گفت شنبه حرکت کرده خیلی بد شد کجا مانده ؟ شاید اشتباه شنیدمخدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir بهرحال اگر امروز صبح هم حرکت کرده باشد تا حالا باید می رسید



 دوشنبه 10 مهر 1374

11:35 شب- سریال آخرین ستاره شب را در اتاق تلویزیون با گروه دانشجویان خوابگاه دیدم جمع شلوغی بود خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.irسریال درست وقت ملاقات غزاله با کامیاب تمام شد آه از نهاد بچه ها بلند شد و غرولندکنان بیرون رفتند.صبح زری آمد نگرانی ها برطرف شد دیروز راه افتاده، مرد دیشبی دایی اش بوده که خراب کاری کرده خبر نداشته بیخود ما را نگران کرد. ظهر برای غذا مجبور شدم کارت سلفم رو بدم آخه ژیتون امروز رو جا گذاشته بودم طبق گفته مسئول وارسی، این کار من رو می گویند "ژیتون فراموشی؟!"

کلاس بعدازظهر تشکیل نشد زود رسیدم همان ابتدا با رضا رفیع زاده* برخوردم.خدمات وبلاگ نویسان جوان             www.bahar20.sub.ir من و لیلا(رتبه 100 مرحله اول)رفته بودیم کلاس قبلی با اینکه پسرها هم آمدند سمت چپ ما خالی بود به جز سه صندلی که مژده و معصومه و نفیسه اشغال کرده بودند منتهی 45 دقیقه بیکار نشستیم آخرشم کلاس به هفته آینده موکول شد .




* رضا رفیع زاده اهل بم بود. خدا رحمتش کند در زلزله بم همراه والدین و خواهرش زیر آوار ماند... برای شادی همه درگذشتگانمان فاتحه ای بخوانید ( بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین ... )

برچسب‌ها: خاطره باز
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.